تبليغاتX
ندای آزادی حق و اندیشه باران


باران

در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد هیچ حرفی را باور نکنید.دکتر علی شریعتی





















 وقتي تو مي گويي وطن ، من خاک برسرمي کنم    

گويي شکست شيـــر را ، از موش باور ميکنم

 


     وقتي تو ميگويي وطـن ، بر خويش مي لرزد قلم      

من نيز رقص مــــرگ را ، با او به دفتر مي کنم

 


  وقتي تو مي گويي وطن ، يکباره خشکم مي زند   

وان ديده ي مبهــوت را ، با خون دل تَر مي کنم

 


   بي کوروش و بي تهمتن ، با ما چه گويي از وطن   

با تخت جمشـــيد کهن ، من عمر را سر مي کنم

 


   وقتي تومي گويي وطن ، بوي فلسطين مي دهي   

من کي نژاد عشــــق با ، تازي برابر مي کنم

 


      وقتي توميگويي وطن ، ازچفيه ات خون ميچکد     

من ياد قتل نفــــــس با ، الله و اکبـــــــــر ميکنم

 


      وقتي تو ميگويي وطن ، شهنامه پرپر مي شود     

 من گريه بر فردوسـي آن ، پيـــــــر دلاور ميکنم

 


         بي نام زرتشـــــت مَهين ، ايران و ايراني مبين       

 من جان فــــــداي آن ، يکـــتا پيمبر مي کنم

 


          خون اوستا در رگ ، فرهنگ ايران مي دود           

من آيه هاي عشق را ، مسـتانه از بر مي کنم

 


 وقتي تو ميگويي وطن ،خون است وخشم وخودکشي 

  من يادي از حمّام خون ، در تَلِّ زَعتَر مي کنم

 

     ايران تو يعنــي ، لبـــــــاس تيره ی عباسيان        

 من رخت روشن برتن ، گلگون کشورمي کنم


            ايران تو با ياد ديـن ، زن را به زندان مي کشد         

   من تاج را تقـديم آن ، بانوي برتر مي کنم

 

       ايران تو شهرقصـاص و ، سنگسار و دارهاست       

  من کيش مهر و عفـو را ، تقديم داور ميکنم

 


              تاريخ ايران تو را ، شمشير تازي مي ستود           

  من با عدالت خواهيَـم ، يادي ز حيدر ميکنم

 

         ايران تو مي ترسد از ، بانگ نوايِ ناي وني      

  من با سرود عاشقي ، آن را معطر ميکنم

 


        وقتي تو ميگويي وطــن ، يعني ديار درد و غم        

 من کي گل "اميد" را ، نشکفته پر پر ميکنم

مصطفی بادکوبه ای        

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 12:22 توسط سهیلا| |

شبکه جنبش راه سبز (جرس): مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی در نامه ای سرگشاده خطاب به "ملت آزاده وعزادارایران"  ضمن تقبیح عملکرد نظامیان و لباس شخصی ها، راهکارهای خروج از شرایط  خود را در پنج بند مطرح کرد.
به گزارش سایت سحام نیوز، متن کامل این بیانیه بدین شرح است:

بسمه تعالی

ملت آزاده و عزادار ایران؛

آنچه در عاشورای حسینی بر این ملک و دیار رفت، مایه نگرانی و آزردگی هر انسان آزاده و مسلمانی بود؛ آنچه از خشونت عریان به چشم دیدیم و آن کشتار بیرحمانه چیزی نبود که بتوان از کنار آن به راحتی گذشت.خشونت برخی نیروهای حافظ امنیت و ارزان شدن جان آدمیزاد بدانجا رسیده است که در ظهر عاشورا در جمهوری اسلامی ایران با خودرو انتظامی ، مردم زیر گرفته می شوند و از بلندی پرتاب می گردند و سینه آنها را هدف گلوله قرار می دهند؛ لابد به آن دلیل که از رای خود پرسیده و صدایی برای حق خواهی بوده اند. و با این حال زبان ها را بسته می خواهند تا صدای دلخراش این جنايت به گوش ها نرسد. گویی که خدا ناظر بر این رفتارها نبوده است و آنچه بر عزاداران حسینی رفته را ندیده است. و گیریم که همگان را با ارعاب و تهدید به سکوت وادارند اما با فیلمها و تصاویری که جان دادن شیعیان حسینی در روز عاشورا را به تصویر می کشد و تصویری که به نام جمهوری اسلامی برای آیندگان به یادگار خواهد ماند چه می توان کرد؟ به راستی که بر این ماتم باید گریست.

حوادث بازداشتگاهها و ماجرای کهریزک و خشونت به زنان و دستگیری های فله ای و دادگاههای فرمایشی و ارعاب تئوریزه شده کم بود که دست آقایان به خون مردم در روز عاشورای حسینی نیز آغشته شد. طنز ماجرا اما آنجاست که طلبکار هم می شوند. دست پیش می گیرند مبادا که پس بیافتند. شب عاشورا به حسینیه جماران یورش می برند و با این حال از شکسته شدن حرمت امام و عاشورا نیز سخن می گویند. با چاقو و قمه به جان مردم در تهران و مشهد می افتند و بعد حکم محاربه برای دیگران صادرمی کنند. مواجب بگیران را به جان مردم می اندازند و مردم را فریب خورده و مزدور اجنبی می خوانند. منتقدان خود را منافق می نامند و کسی را روانه زندان می کنند که پدرش شهید مظلوم آیت اله بهشتی، قربانی منافقین بوده است. او را بازداشت می کنند آن هم در دانشگاه و در سر کلاس درس. البته آقایان حرمتی نیز برای دانشجو و دانشگاه باقی نگداشته اند و دانشگاه را پادگان کرده اند. دیدیم که چگونه در شانزدهم آذر ماه به دانشگاه قشون کشی کردند و دانشجویان را روانه زندان ساختند.

مردم ایران چه شیعه و چه سنی همواره احترامی خاص برای اهل بیت و مراسم مذهبی در ایران قائل بوده و هستند. آنچنانکه مسیحیان نیز در عاشورای حسینی نذر و نیاز خود را ادا می کنند و بی حرمتی به عاشورا در مملکت ما امری بی سابقه بوده است. البته شکستن حرمت عاشورا اگر از کسی سرزده باشد نیز محکوم است و پرواضح است که ارتکاب چنین اتهامی باید در دادگاه صالح رسیدگی ومطابق قوانین کشور مرتکبین مجازات گردند اما آقایان به عینه حرمت عاشورا را شکسته اند و با این حال مردمی چنین نجیب را به شکستن حرمت عاشورا متهم می کنند؛ انگار ندیده اند که شهیدان ما در عاشورای امسال لباس سیاه بر تن داشتند. گناهی را با گناه دیگر می شویند و یک دروغ را با دروغ دیگر تکمیل می کنند. گویا برای هدفی مقدس می توان دروغ را بر دروغ انباشت. آقایان از اندیشه ماکیاولی تنها همان جمله را خوب آموخته اند که هدف وسیله را توجیه می کند. دروغ می گویند اما تا به کی؟

همه اینها را انجام می دهند و جالب است که آنقدر احساس ترس و تنهایی می کنند که علما و چهره ها را در تنگنا قرار می دهند تا بیایند و با مظالم شان همراه شوند. امامان جمعه را بسیج می کنند تا در حرکتی هماهنگ به میدان بیایند و منتقد معترض را محارب بخوانند و راه را برای یک سناریوی از پیش طراحی شده دیگر بگشایند. معنای همه چیز وارونه شده بود که محارب نیز بر آن افزوده شد. نمی دانستیم که طلب کردن رای خود و اعتراض به دزدی سیاسی نیز از نگاه آقایان مساوی با محاربه و مصداق مفسد فی الارض است. تقسیم مردم به شهروند درجه یک و دو و خس و خاشاک کم بود که مردم را بزغاله و گوساله نیز نامیدند. مرحبا به این جسارت و بی پروایی!

خدایا تو شاهد باش که برای چهار روز حکومت چه آبرویی از اسلام و انقلاب بردند و چه ارزان موجبات تنفر مردم از روحانیت را فراهم کردند. خدایا تو شاهد باش که چگونه یک جدال سیاسی را به یک جنگ مذهبی تبدیل کردند تا بتوانند به نام دین، حق خواهی سیاسی مردم را سرکوب کنند. کار ما بدانجا رسیده است که یک گروه سیاسی به نام جامعه مدرسین اطلاعیه می دهد و یک مرجع عالیقدر، آیت الله العظمی یوسف صانعی را از مرجعیت سلب می کند. جامعه مدرسین فعلی گویا تصور می کند از همان جایگاهی رفیعی برخوردار است که جامعه مدرسین پیش از انقلاب و در ابتدای انقلاب برخوردار بود. برخی از اعضای تازه به دوران رسیده جامعه مدرسين در غیاب اساتید گرانقدر بر اين خیال خام‌اند که یک مرجع را با یک اطلاعیه می توان از مرجعیت به در کرد. در حکومت اسلامی به مسجد و منزل و مدرسه عالم مجاهد آیت الله علی محمد دستغیب به خاطر اظهار نظری حمله ور میشوند و مردم را با توسل به زور از مسجد بیرون و خانه خدا را پلمپ می کنند. به نام مذهب، حکومت می کنند و با این حال چنین آبرو از مذهب می برند.

در این آشفته بازار اگر چهره ای همچون جناب آقای میرحسین موسوی نیز نجیبانه پیشنهادهایی را برای عبور از بحران پیشنهاد می کند پاسخ او هتاکی و توهین هایی است که از هر سو سرازیر می شود. گویی برخی از دست اندرکاران امور نه تنها تمایلی به آرامش ندارند که نان خود را در تنور بحران و آشوب و سرکوب می بینند و راه توفیق خود در قدرت را صرفا با وجود چنین شرایطی گشوده می یابند و بحران را با بحرانی دیگر پیوند می زنند. حال آنکه خروج از بحران در گرو اجرای کلیه اصول قانون اساسی است ؛ امری که شرط اساسی آن استقلال قوه قضائیه و اجتناب از سیاست در امر قضاوت است؛ همچنان که امام بزرگوار نیز فرمودند “قوه قضائیه قوه ای است مستقل و هیچ مقامی حق دخالت در آن را ندارد” و “قضات نیز نباید گوش به هیچ کس بدهند”. ما کجا و توصیه حضرت امام کجا!

آری، عده ای بر این گمان اند که با بستن تمام روزنه های اصلاح و دربند کردن تمام اصلاح طلبان، چراغ اصلاح طلبی خاموش خواهد شد و پرچم مبارزه با دروغ و فریب بر زمین خواهد افتاد. من اما شهادت می دهم که ارعابها و تهدیدهای روزافزون، نه تنها مرا در پیمودن مسیری که در پیش گرفته ام سست تر نکرده که راسخ تر کرده است و به واسطه ایمانی که به راه خویش دارم خود و فرزندانم را آماده هر گونه مصیبتی نیز ساخته ام. به نظر اینجانب خروج از بحران دامنگیر فعلی توجه به موارد ذیل خواهد بود:

1- اعتراف و توبه ظالمان و بخشش مردم: آنانی که مسبب مظالم عاشورای حسینی و حوادث پس از انتخابات بوده اند باید توبه کنند نه آنهایی که برای احقاق رای خود شهید داده اند. آنهایی باید توبه کنند که چوب حراج بر ثروت ملی کشور زده اند و از کیسه مردم حاتم بخشی کرده اند و مردم را در فقر و تنگدستی رها کرده اند. آنهایی باید توبه کنند که افراد بی صلاحیت را تایید صلاحیت کردند و افراد واجد صلاحیت را رد و مردم را از حق انتخاب کردن محروم ساختند و برای تغییر رای مردم جواز صادر کردند و اعتراض مردم را با گلوله سرکوب نمودند. آنهایی باید توبه کنند که دانشجویان را از تحصیل محروم کردند و بی دانشان را بر صدر نشاندند. توبه ظالمان اولین راه بازگشت آرامش به کشور و تسکین دل های داغدیده است. مردم ایران اهل زیاده خواهی نیستند. توبه کنندگان را که به گناه خود اعتراف کنند خواهند بخشید اگرچه ظلم آنها را فراموش نخواهند کرد. نه کسی به دنبال انتقام است و نه انتقام گیری درمانی بر ظلمهای رفته بر مردم خواهد بود.

2- انحرافی که از انقلاب ایران صورت گرفته باید اصلاح شود. انقلاب را بی شک صاحبان قدرت منحرف کرده اند و نمی توان بار این انحراف را بر دوش مردم گذاشت. اصلاح این انحراف نیز تنها در گرو اجرای قانون اساسی و کنوانسیون های بین المللی است که ما آنها را امضا کرده و به اجرای آنها متعهدیم. آزادی مطبوعات و به رسمیت شناختن فضای نقد و نقادی ، آزادی زندانیان سیاسی و حاکمیت حقوق ملت حرکت در مسیر اصلاحی است. نمی توان افراد را به صورت فله ای بازداشت و محاکمه کرد و بدون وکیل و هیات منصفه و به صورت غیرعلنی و در فضایی امنیتی و بدون رعایت اصول آیین دادرسی هر اتهامی را بر آنها بار کرد و با این حال دم از انقلاب و جمهوریت و اسلامیت نیز زد. انقلاب ما به انحراف رفته است و این انحراف تنها با به رسمیت شناختن آزادیهای مصرح در قانون اساسی اصلاح خواهد شد.

3- پرهيز از خشونت : احیای آزادی ها و مبارزه با استبداد را تنها با ابزار اصلاحات می توان پیش برد. ما معتقد به اصل ولایت فقیه و جمهوری اسلامی متکی بر آرای 98 درصدی هستیم نه جمهوری اسلامی ای که ارزشی برای رای مردم قائل نیست. بر این اساس ما معتقد به اصلاحات و مبارزه غیر خشونت آمیز برای بازگرداندن قطار انقلاب به ریلی هستیم که از آن خارج شده است. برای پیش برد مبارزه ای مسالمت آمیز نباید به دامان خشونت افتاد. اگرچه من اطمینان دارم که برخی از دست اندرکاران امور از افزایش خشونت استقبال می کنند چه آنکه آنها تنها در فضایی آکنده از خشونت است که می توانند راه را برای سرکوب بگشایند. از اینرو پرهیز از خشونت اصلی اساسی در حق خواهی اصلاح طلبانه ما بوده است و خواهد بود.

4- ریشه یابی و علت یابی حوادث اخیر: دستگاههای امنیتی بهتر است که به جای پروژه های نخ نما شده و اعتراف گیری های بی حاصل به دنبال ریشه یابی اتفاقات باشند. به فرض که مردم معترض رفتاری تندتر از انتظار نیز در روز عاشورا از خود نشان داده باشند باید به سراغ علت ها رفت نه نتیجه. کلام خداست که ” فریاد توام با تندی را دوست ندارد مگر آنکه فریاد مظلوم باشد”. اگر خشونتی از سوی برخی از مردم سرزده است باید دید که چه برخوردی با آن جمعیت میلیونی در بیست و پنجم خرداد که تنها شعارشان سکوت بود صورت گرفت که آنها چنین تغییر مشی داده اند؟ آیا اگر خشونتی از سوی برخی معترضین صورت گرفته باشد نتیجه خشونت برهنه و ظلمی نیست که بر آنها روا شده است؟ دستگاههای امنیتی به جای آنکه در توجیه حوادث و سناریوی ذهنی خود بر دایره بازداشت ها بیافزایند بهتر آن است که ریشه این مظالم و خشونت ها را شناسایی کنند؛ که از دیدگاه اینجانب ریشه این اتفاقات و مظالم و عصبانیت مردم نیز به انتخابات ریاست جمهوری 84 بر می گردد؛ انتخاباتی که نقطه آغازی در نادیده گرفتن رای و حق مردم بود.

5- من مهدی کروبی آمادگی خود را برای مناظره با هر نماینده ای از سوی حکومت اعلام می کنم تا مشخص شود که این انقلاب را چه کسانی به انحراف بردند و مسئول مظالم رفته بر مردم چه افراد و گروه هایی هستند. ما را منافق و فتنه جوی و وابسته به دولتهای غاصب وسلطه جو خوانده اند. شیوه ما البته این نیست که مخالف خود را منافق و ضدانقلاب و برگشته از اسلام بخوانیم. اما تنها یک مناظره واقعی که مردم نظاره گر مستقیم آن باشند روشن خواهد ساخت چه کسی با حق است و چه کسی بر حق؛ چه کسانی از منافع ملي، عزت و سربلندی مردم بزرگ ایران و آرمان هاي امام فاصله گرفته و چه کسانی هنوز بر آن آرمان ها پایبند هستند. در این میان داوران اصلی مردم خواهند بود و چه داوری بهتر از مردم.

مهدی کروبی


شاید از بیانیه بالای آقای مهدی کروبی حدود ۳هفته ای گذشته باشه ولی بیانیه ی خیلی

جالبیه. حتماْ بخونید.

دوستای عزیزی هم که گوشی های شرکت اریکسون رو دارن اگر تم جنبش سبز رو میخوان

مدل گوشیشون همراه با آدرس ایمیلشون رو تو نظرات برام بذارن تا بعد از چند روز براشون

بفرستم.

به امید پیروزی

نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 21:57 توسط سهیلا| |

«دوباره ریشه‌ی این زخم، قلب تهران است
تمام فلسفه‌ی درد، راه درمان است

هنوز تیره‌ی جلاد، منقرض نشده است
هنوز كشتن و اعدام رسم انسان است

وطن! ببین كه در این روزها پس از سی سال
دوباره عاقبت انتقاد، زندان است

دوباره قیمت بازار دستمان آمد
كلام راست گران و دروغ ارزان است

در این عدالت موهوم و عدل بی‌انصاف
تمام هیزم این كوره، جان انسان است

ولی برای همین مردم اینك "آزادی"
نه آرزوی محال و نه گنج پنهان است

رئیس منتصب! ارباب! جانشین خدا!
بدان تو هیچی و ایران هنوز ایران است

گمان مكن كه پس از چند سال آزادی
تحمل خس و خاشاك راه، آسان است

برای قفل دهان‌ها شكنجه كافی نیست
شكنجه‌های تو كم، دردها فراوان است

گمان كه آب مشوش، دوباره ساكن شد
هنوز ماهیت این سكوت طوفان است

دروغ های تو امروز باز ثابت كرد
هنوز حرف سیاست، دروغ باران است»

«آمده ام که سر نهم

عشق تو را به سر برم

ور تو بگوئیم که نه

نی شکنم ٬ شکر برم

دوست نشسته در نظر ٬ من به کجا نظر برم؟!

دوست گرفته شهر دل ٬ من به کجا سفر کنم؟!»


دوستای عزیزم خیلی شرمندم که دیر بهتون سر میزنم. یه کم حوصله ی این دنیای مجازی رو ندارم

اما فراموشتون نمی کنم و همون چند روز یه بار هم که نت میام حتماً مطالب قشنگتون رو میخونم.

به امید پیروزی حق بر باطل

نوشته شده در شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 12:8 توسط سهیلا| |

هوا باراني است و فصل پاييز

گلوي  آسمان از بغض  لبريز

 

به سجده آمده ابري  كه انگار

شده از داغ تابستانه  سرريز

 

هواي  مدرسه ، بوي الف با

صداي زنگ اول محكم وتيز

 

جزاي خنده هاي بي مجوز

و شاديها و تفريحات  نا چيز

 

براي نوجواني هاي ما بود

فرود خشم و تهمت هاي يكريز


******

هوا  پاييزي  و باراني ام  من                              درون خشم  خود زنداني ام من


چه فرداي خوشي راخواب ديديم !                      تمام  نقشه ها  بر آب  ديديم  !


چه دوراني چه روياي  عبوري !                         چه جستن ها به دنبال  ظهوري !


من و تو نسل  بي پرواز  بوديم                             اسير  پنجه هاي   باز   بوديم


همان بازي كه با تيغ سرانگشت                        به پيش چشمهاي من ترا كشت


******

تو جام شوكران را سر كشيدي                         به  ناگه  از كنارم  پر  كشيدي


به  دانه   دانه   اشك   مادرانه                         به  آن   انديشه  هاي   جاودانه


به قطره قطره خون عشق سوگند                   به  سوز سينه هاي   مانده  در بند


دلم صد  پاره شد  بر خاك  افتاد                      به  قلبم  از غمت  صد  چاك  افتاد


بگو  آنجا  كه رفتي  شاد هستي ؟‌                  در آن  سوي  حيات آزاد  هستي ؟


هواي  نوجواني  خاطرت  هست ؟‌                هنوزم عشق ميهن در سرت هست ؟


بگو آنجا كه رفتي هرزه اي نيست؟                تبر تقدير سرو و سبزه اي نيست ؟‌


كسي  دزد شعورت  نيست  آنجا ؟‌                  تجاوز  به  غرورت  نيست  آنجا ؟


خبر از گورهاي بي نشان هست ؟‌                  صداي ضجه هاي مادران هست  ؟‌


بخوان همدرد من همنسل و همراه                  بخوان شعر مرا با حسرت و  آه

                                                                                                                  هیلا صادقی


درگذشت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری مرجع تقلید بزرگ بر مردم ایران زمین تسلیت باد .

زندگینامه آیت الله منتظری

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 12:3 توسط سهیلا| |

 

« کویر تشنۀ باران است
 
تشنۀ خوبی
 
به من محبت کن !
 
که ابر رحمت اگر در کویر می بارید
 
به جای خار بیابان
 
بنفشه می رویید
 
و بوی پونۀ وحشی به دشت برمی خواست
 
چرا هراس؟
 
چرا شک؟
 
بیا که من بی تو
 
درخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست
 
امید بارش باران نوبهارم نیست.»
 

دانلود آهنگهای شاهین نجفی

   vaghti khoda khabe

harfe zan

akharin zaman

hasane man

hamoon

hame chi dorooghe

tarafe ma

sarina

inak an ensan

man ye dardam

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 11:12 توسط سهیلا| |

تنها نگاه بود و تبسم ، میان ما

تنها نگاه بود و تبسم.

اما...نه:

گاهی که از تب هیجان ها

بی تاب می شدیم

گاهی که قلب هامان
 
              می کوفت سهمگین

گاهی که سینه هامان

              چون کوره می گداخت

دست تو بود و دست من

                                   -این دوستان پاک-

کز شوق سر به دامن هم می گذاشتند

وز این پل بزرگ

               -پیوند دست ها-

دل های ما به خلوت هم راه داشتند.



«دورۀ ارزانيست ٬ شرف اينجا ارزان ٬تن عريان ارزان٬ آبرو قيمت يک تکه نان٬ و دروغ از همه چيز ارزانتر ..

 و  چه تخفيفي خورده است قيمت هر انسان!! اينجا نداشتن حيا نعمت است، کشتن انسان

غنيمت...گناه کردن به نام دين حلال ...معصيت به نام خدا واجب...اينجا ناکجا آباد است٬ اينجا سرزميني

 است در دل تاريکي٬ در دل بربريت تاريخ٬ در دل استبداد تحجر، اينجا سرهاي سرفراز بريده ميشوند و

صداهاي دل نواز خفه و سينه هاي پر مهر با خنجر ولايت شکافته٬ اينجا رذالت از محاسن حاکمان است

وانسانيت از معايب مردمان.. دين فروشي تجارت عالمان و تن فروشي حرفۀ محرومان. در اينجا

چاپلوسان  در مقامند و پابوسان در منصب، منتقدين در زندان و مدبرين در محبس .. زشت سيرتان

 و کريه منظران در  صدر هستند و نيکو انديشان و زيبا سرشتان در بلا .....انديشيدن بدناميست و

 نفهم بودن اعتبار .....ملاک تديّن عباي خونين است و عباي خونين بر شانۀ ضحاک ...»

 


نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:52 توسط سهیلا| |

«ای شب از رویای تو رنگین شده
 
سینه از عطر توام سنگین شده
 
ای به روی چشم من گسترده خویش
 
شادیم بخشیده از اندوه بیش
 
همچوبارانی که شوید جسم خاک
 
شادیم زآلودگی ها کرده پاک
 
ای تپش های تن سوزان من
 
آتشی در سایه مژگان من
 
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
 
هست اگر جز درد خوشبختیم نیست
 
ای دو چشمانت چمنزاران من
 
داغ مهرت خورده بر چشمان من
 
بیش از اینت گر که در خود داشتم
 
هرکسی را تو نمی انگاشتم
 
درد تاریکی ست درد خواستن
 
رفتن و بیهوده خود را کاستن
 
در نوازش نیش ماران یافتن
 
زهر در لبخند یاران یافتن
 
ای مرا با شور شعر آمیخته
 
این همه آتش به شعرم ریخته
 
چون تب عشقم چنین افروختی
 
لاجرم شعرم به آتش سوختی.»

 
 
«باز هم نبض خیابان همه جا
چشم در راه دل یاران شد
باز هم بغض خداوند شکست
اشک او زمزمه ی آمدن باران شد
لحظه ای باز به فتوای دلت گوش بکن
که پر از واژه ی زیبای رهایی شده است
نازنین،هم نفسم باش
بیا با گل و مهتاب ،به همخوانی من
که در این شهر غریب
من شدم راوی سرسبزترین قصه ی تو
تو شدی یار دبستانی من
به دل عاشق سهراب قسم
و به چشمان ندا
که در این قحطی با هم بودن
باز هم ما همه با هم هستیم
و به آواز شقایق سر گلدسته ی آزاد شدن دل بستیم
سوگواران همه اینبار غزلخوان شده اند
همصدا با دل یاران شده اند
کوله ات را پر از ایثار بکن ،چند شبی
در دل گرم خیابان،همه مهمان شده اند.»
 
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:36 توسط سهیلا| |

با من بگو باید چه کرد؟

وقتی محبت کشته شد

وقتی خدا هم گریه کرد

وقتیکه آن بی آبرو

بر پای منبر از عبادتهای شب

گوش فلک کر میکند

قومی پریشان عقل را خر میکند

شب چون رسید آن کار دیگر می کند

آن بی خدا

هر لحظه از دین داشتن، دم میزند

طرحی بر این دیوارها

همرنگ ماتم میزند

همسایه ی غم میزند

اما نمیداند شبی،از پشت پلک آسمان

باران نم نم میزند

بر شهر، مرهم میزند

پایان این زندان

عجین، با نام آزادی شده

دلهای یاران

غنچه های خاک آبادی شده

فرجام این ماتم

شروع شوکت شادی شده

همت کن ای همره

بیار آن دف و عود و تار را

بشکن حصار سرد این دیوار را

فریاد کن چشمان باران بار را

گر دل به یزدان داده ای

هرگز فراموشش نکن دلدار را.


۱۳ آبان

همراه شو عزیز

تنها نمان به درد

کاین درد مشترک

هرگز جدا جدا، درمان نمی شود.


نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 12:25 توسط سهیلا| |

«از پس پرده نگاه کن مثل شطرنج زمونه
هرکسی مثل یه مهره توی این بازی میمونه
یکی مثل مثل ما پیاده ، یکی صد ساله سواره
یه نفر خونه به دوشه ، یکی صد تا قلعه داره

یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن
رو به روی هم یه عمره مارو دارن بازی میدن
اونا که اول بازی توی خونه ی تو و من
پیش پای اسب دشمن اون همه سربازو چیدن
ببین امروزم تو بازی میون شاه و وزیرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر می گیرن

تاج و تخت شاه دیروز در قلعشون نمیشه
به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت
تاجو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت
اون که مارو بازی میده ، اونه که مهره رو چیده
اون که نه شاهه، نه سرباز، نه سیاهه، نه سفیده»


دختر عرب‌سرخی پدر دربندش را بازجویی کرد:‌ آری پدر! تو مجرمی!‌

«سلام برادر،
حتماً از دست پدرم خسته شده ای کمی بنشین، استراحت کن امروز بازجوئی را به من بسپار، فردا بماند برای تو !

پدرم روی یک صندلی چوبی رو به دیوار خاکستری نشسته است، چشم بند روی چشمش و من سئوال می کنم :

امروز می خواهم به کارشناس (بازجوی) تو استراحت بدهم. می خواهم کاری را که او در این مدت نتوانسته تمام کند، تمام کنم. امروز این منم که سئوال می کنم و تو مجبوری که پاسخ بدهی. من مثل آنها نیستم، من نا امید نمی شوم، من سئوال می کنم و می دانم که تو جوابها را می دانی، باید پاسخ بدهی ؛

چشم بند را از روی چشمت برندار، نیازی نیست که جوابها را برایم مکتوب کنی، اتفاقاً با چشم بند بهتر است رو به همین دیوار خاکستری، روی این صندلی چوبی بنشین و جوابها را در ذهنت مرور کن. من تو را می شناسم. من ذهنت را می خوانم، جوابها را فقط در ذهنت مرور کن. من می فهمم.

سالهای قبل از پیروزی انقلاب را یادت هست؟ آن زمانی که پدرت از تو خواست که کتابهای انقلابی را از خانه بیرون ببری و تو با کتابها از آن خانه بیرون آمدی؟ چرا خانواده ات را ترک کردی؟ یعنی چند کتاب انقلابی را به خانواده ات ترجیح می دادی؟

البته این موضوع را شاید آقای شایانفر که از نقطه نظراتشان در روزنامه کیهان بهره مند هستیم هم بتوانند شهادت بدهند.

هنگامی که از یکی از دانشگاههای سوئد برایت پذیرش آمد، به خاطر کدام هدف آینده خودت و احتمالاً ما را نادیده گرفتی و در ایران که در بحبوحه انقلاب بود پاگیر شدی؟

گاهی اوقات فکر می کنم که استرسهائی که امروز مادرمان در مورد اطرافیان خود دارد، به آن دوران که تو هم در لیست سیاه ترور منافقین در اوایل انقلاب بودی برمی گردد. آن روزها که هر لحظه اش با ترس شنیدن خبر شهادتت همراه بود. تو اینطور فکر نمی کنی؟

چهار سالم بود که سرمای شدیدی خورده بودم و تب داشتم. عمو فتح الله از جبهه آمده بود، مجروح بود و یک دستش را به دور گردنش بسته بود. با تو دعوا کرد که چرا من را به درمانگاه نمی بری؟ با دست سالمش من را بغل کرد و با مادرم رفتیم درمانگاه و تو از کارهای سپاه و جنگ و جبهه و آماده باشهایت برایش گفتی که برای خودت دلایل خوبی بود که وقتی برای دکتر بردن من نداشتی. چرا؟ یعنی اینها برای تو از دختر کوچکت مهمتر بود؟

سال اول ابتدائی ساجده، بمباران، تعطیلی مدارس، باز هم جبهه، جنگ، سپاه !

جواب نده فکر کن. من فکرت را می خوانم.

نوجوانی ام را دیگر خوب به خاطر دارم. زمانی که هر کجا که پا می گذاشتم و هر فعالیتی که می خواستم بکنم، با این فشار همراه بود که نباید از نام خانوادگی ام استفاده کنم. همیشه نگران سوءاستفاده ما از نام خانوادگیمان بودی و من به تو قول دادم که هرگز از این نام سوءاستفاده نکنم. حتی دوران کودکی و استرسهای دوران جنگ را فراموش کنم. اما این سئوال را باید حتماً پاسخ بدهی؛

شبها، زمانی که در این سلول 5/1 در 2 متر خاکستری، خاطرات زندگی و گذشته ات را مرور می کنی، آیا تو هم به این فکر می کنی که کجای کار اشتباه بود که نتوانستیم وصیت امام خمینی(ره) را که فرمودند: " نگذارید این انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. " را درست اجرا کنیم ؟!

آری برادر عرب سرخی، به این فکر کن که آیا این همان عاقبتی بود که تو خود و خانواده و آینده هر دو را فدای آن کرده بودی؟

به عنوان بازجویت نمی خواهم باور کنم. من بازجوی جوانی که بعد از انقلاب به دنیا آمدم، جرم تو را این می دانم که هدفی که تو همه چیز خود را فدای آن کرده بودی، آن طور که می پنداشتی از آب در نیامده.

آری جرم تو این است !!»

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 14:50 توسط سهیلا| |

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
ـ صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی ـ
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید ٬
آدمیت مرد ٬
گرچه آدم زنده بود.


از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند٬
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند ٬
آدمیت مرده بود .
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب ٬
گشت و گشت ٬
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ٬
ای دریغ ٬
آدمیت بر نگشت !
قرن ما ٬
روزگار مرگ انسانیت است !

سینهء دنیا ز خوبی ها تهی است ٬


صحبت از آزادگی٬پاکی٬مروت ابلهی است ٬
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
٬
من که از پژمردن یک شاخه گل ٬
از نگاه ساکت یک کودک بیمار ٬
از فغان یک قناری در قفس ٬
از غم یک مرد در زنجیر ٬
حتی قاتلی بر دار !

اشک در چشمانم و بغضم در گلوست


و ندرین ایام ٬ زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم ؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست ٬
آه  ! جنگل را بیابان می کنند !
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند ٬


هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نا مردمان با جان انسان می کنند.

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست


فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور ٬
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور ٬
صحبت از مرگ محبت ٬ مرگ عشق ٬
گفتگو از مرگ انسانیت است .


آقای ؟؟؟؟ عزیز
شما توی دو پست قبل برای من نظر گذاشته بودید اما متاسفانه من تازه نظرتون رو خوندم
ترجیح دادم اینجا جوابتون رو بدم
شما نوشته بودید راهیپیمایی و تظاهرات مال خیلی وقت پیشه دیگه نباید این کارو انجام داد
مردم تو زمان شاه از ظلم و ستم(که باز مثل الان نبود)خسته شده بودن. نمی خواستم دیگه کسی بهشون زور بگه. ریختن تو خیابونا ، تظاهرات کردن ، شهید دادن تا بالاخره بعد از 15 سال رژیم رو عوض کردن.
الانم مردم خسته شدن از ظلم و ستم. الانم نمیخوان کسی بهشون دروغ بگه و ظلم کنه(خواهشاً نگید چه ظلم و دروغی که خودتون می دونید و لازم نیست من بگم). انتخابات یه تلنگر شد. مردم ریختن تو خیابونا تا حقشون رو بگیرن ، شهید دادن اما بالاخره کارشون رو دارن انجام میدن.شما اگر با این راهپیمایی ها مشکل دارید بهتره بدونید بهترین راه برای رسوندن حرف مردم تو همه زمان ها و دوران ها و کشورها همین راهپیمایی بود. یعنی غیر از این هیچ راه دیگه ای نیست.
نوشتید ما خودمون مقصریم آره درسته همیشه ما مقصر بودیم.چرا؟مثلاً تو مسئله ی گرونی.مردم وقتی می فهمن یه کالایی داره گرون میشه میرن شاید یه کارتن یا بیشتر از اون کالا میخرن تا اگر از این گرونتر شد از این کالا تو خونشون داشته باشن.مردم ما به جای اینکه بیان از اون کالا یه مدت استفاده نکنن تا قیمتش به وضعیت اول برگرده اون رو گرونتر هم میکنن. درسته تو این مسائل همه ی ما مقصریم.
شما گفتید چرا سرمونو میندازیم پایین دنباله رو یه عده دیگه میشیم؟؟؟
الان دیگه کسی دنباله رو نیست. هرکسی خودش شعور داره عقل داره میتونه خوب و بد رو تشخیص بده . این حرفتون اصلاً خوب نبود. مردم ما خودشون میدونن چه اتفاقایی داره می افته و با فکر خودشون دارن تصمیم میگیرن که چه کاری انجام بدن و هیچ کسی هم نمیتونه اونا رو از هدفشون منع بکنه.
شما نوشتید کشورای اروپایی هیچ وقت این کارو نمی کنن.
نمیدونم اخبار می بینید یا نه(رسانه ما هرچی رو در مورد کشور خودش دروغ بگه در مورد کشورای دیگه بیشتر اوقات راستشو میگه). نمی دونم تظاهرات هایی که تو کشورای اروپایی انجام میشه رو دیدید یا نه؟؟؟
تو کشورای اروپایی هر اتفاقی بیفته که به ضررشون باشه فوری تظاهرات میشه و مردم هم بیشتر اوقات پیروز میشن.
بعدشم مطمئن باشید اگر خود شما هم بودید و حقتون رو می خوردن همین کارو می کردید.
ما نق نمی زنیم فقط داریم همه سعیمون رو می  کنیم که به پیروزی نزدیک بشیم.
راستی خوبه معنیه آزادی رو هم بدونید
آزادی یعنی اینکه به خودت قدرت اختیار و انتخاب بدن. نه اینکه یه سری بیان تصمیم بگیرن تو چه کاری باید انجام بدی.آزادی یعنی اینکه نمیان دختر مردم رو به خاطر اینکه موهاش بیرونه بندازنش تو یه ماشین و بعدشم معلوم نشه چه اتفاقی براش می یفته و اون دختر رو به خاطر این کار به ظاهر اسلامی از اسلام متنفر نمی کنن.آزادی یعنی اینُُ٬ نه اون چیزی که شماها و خیلی های دیگه در موردش فکر می کنید.
   


اينجا ايران است قوت غالب مردم نان است. بهاي نان،به قيمت جان است. ثروتش براي فلسطينيان

 است. دانشگاهش ،ستاره باران است. جاي روشنفكرانش ، زندان است. هر كه فرياد بزند ،از كافران

است. سكوت نشانه مسلمان است. انچه روز به روز ارزان ميشود جان انسان است.

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 16:6 توسط سهیلا| |


Design By : Night Skin


بدون سانسور| کدهای موزیک